03 اسفند 1390 ساعت 22:41
 
 

زیر پورتال ها

بانک فیلم و صوت آنلاین

اوقات شرعی



ورود به پورتال






دریافت گذرواژه جدید
عضویت جدید در پورتال

خروجی Rss

 

OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.

تولد یک سردار /سردار شهید سید حمید حسینی نسخه PDF چاپ ایمیل

hamid-shahid-small-2-11-90.jpgساخت منزل کبل آقا حسین در حال تکمیل شدن بود و آقاعباس در بالای طبقه دوم مشغول آجرچینی بود. از همان بالا نگاهی به سر کوچه انداخت. مردی دوان دوان به طرف منزل کبل‌آقا حسین می‌آمد و مرتب آقا عباس را صدا می‌زد.

آقا عباس لحظه‌ای دست از کار کشید و به آن مردی که دیگر به منزل نزدیک شده بود خیره شد. مرد که به پایین ساختمان رسید نفس نفس می‌زد و تلاش می‌کرد که خبری را بگوید. سرش را بالا گرفت. دستش را سایه چشمانش کرد تا بتواند آقا عباس را به راحتی ببیند.

 

hamid-sardar-larg-2-11-90.jpg

 

 از چپ به راست: نفر دوم نشسته بر روی دیوار؛ ابوالشهید مرحوم جاج سید عباس حسینی

آقا عباس به آن شخص گفت: چیشی بیه؟ چه وسته انده داد و بیداد کاندی؟ (چی شده؟ چرا اینقدر داد و بیداد می کنی؟)

آن شخص که کمی آرام‌تر شده بود گفت: آقا عباس! مشتلق هاده! مشتلق هاده! ته وچه دنیا بموئه! ( آقا عباس! مشتلق بده! مشتلق بده! بچه ات بدنیا آمد)

نگرانی آقا عباس کمتر شد اما هنوز سئوالی برایش باقی بود.

آن شخص ادامه داد: آقا عباس! وچه ریکا هسته. ( آقا عباس! بچه ات پسره)

ناگهان چهره آقا عباس باز شد. انگار همه خستگی‌اش برطرف شد. خوشحالی عجیبی در وجود آقاعباس شعله گرفت. خوشحالی آقا عباسhamid-sardar-2-11-90.jpg از این بود که بعد از تولد چند دختر، خداوند پسری را به خانواده او ارزانی کرده بود. آرام زیر لب خداوند را شکر کرد و به آجر چینی ادامه داد.

این کودک سید حمید نام گرفت. البته وی را سید ابراهیم نیز می‌گفتند. سید ابراهیم، با توجه به جوّ خانوادگی، کمتر از خانه بیرون می‌آمد. و جوان بی سر و صدایی بود. با آغاز جنگ، نفس مسیحایی امام امت،‌ خون سید حمید را نیز بجوش آورد و وی نیز به جبهه‌ها شتافت. سید حمید در جبهه‌های سخت و دهشتناک کردستان به گونه‌ای عمل کرد که کوموله و دموکرات و ضد انقلابی که در کردستان مخفی شده بودند، برای سرش جایزه تعیین کردند. سید حمید پس از مدتها جانفشانی در جبهه‌های غرب، در یکی از عملیات‌های پاکسازی در کردستان، از پشت و از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و با سری شکافته به محضر مولایش حسین (ع) شتافت.

این در حالی بود که سید حمید، دختری از فامیل را به عقد خود درآورده بود و چند روز قبل از شهادت،‌ حاج سید عباس با خوشحالی زایدالوصفی در حال آماده کردن تدارکات مراسم عروسی سید حمید بود. سید حمید آسمانی و افلاکی بود و نمی‌توانست و نمی خواست که همچون ما خاکیان در بند زرق و برق دنیایی باشد.

 

راوی: مادر شهید سید عابدین حسینی / وبلاگ شهید سید عابدین حسینی

نظر
افزودن جدید جستجو
نجفی 2012-02-04 12:49:36

استفاده شد خیلی جالب این نوع مطالب بشتر بشه خوبه
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 

."

 
 

بخش ویژه فیلم و صوت

Advertisement

فراخوان همکاری

با سلام خدمت متکازینی های عزیز و گرامی !

در صورت تمایل به همکاری با پایگاه اطلاع رسانی متکازین ، مقتضی است عکس ، فیلم  و صوت ( کلیپ) ، خبر، خاطرات خواندنی از بزرگان روستا را به پست الکترونیکی ( مدیا ( ات ساین ) متکازین دات کام ) This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it ارسال تا با ذکر نام خود شما درج گردد. ( برای استفاده از همه امکانات پورتال ثبت نام نمائید ) با تشکر . 09125533090

آمار بازدیدکنندگان

بازدیدکنندگان: 37181